از آخرین باری که اینا نوشتم سه چهار هفته ای می گذره، از این که شما رو منتظر گذاشتم، عذر م یخواهم، بخشیش به علت مشکلات اینترنت در ایران بود و بخشی از اون هم به خاطر مشکلات کاری من.
تو این مدت سه، چهار تا پروژه علمی، پژوهشی تو دستم بود که باید جمع و جور م یکردم. اون قدر سرم شلوغ بود که نمی رسیدم حتی...
اسفند سال 1380 بود.برف سنگینی در تهران باریده بود و رخت سپیدی بر تن دانشگاه مادر کرده بود. سال دوم رشته شیمی بودم. تقریبا دستم اومده بود که رشته شیمی پاسخگوی نیازها و خواسته های شخصی من نیست. به همین خاطر مدتی بود که با یک سری از دوستان حلقه مطالعاتی تشکیل داده بودیم و کمی روی بحثهای مدیریتی تمرکز...
یادمه اولین باری که به طور واقعی درآمد کسب کردم پانزده سال بیشتر نداشتم و در کلاس دوم دبیرستان درس می خوندم. در نزدیکی منزلمان یک کارگاه خانگی خیاطی وجود داشت که توسط یکی از بستگانمان راه اندازی شده بود. اونها برای شروع کارشان دوخت یک نوع جاکبریتی پارچه ای را انتخاب کرده بودند، آخه اون موقعها هنوز...