اوقات فراغت مادربزرگها!!!
Wed, 03/23/2011 - 18:52

چندشب پیش در یه مهمونی بودم که تعدادی از ایرانیان به همراه خانواده هاشون شرکت کرده بودند. به طور تصادفی بین دو تا مادربزرگ مهربون ایرانی نشسته بودم که از مقدمات و تدارکات عید و سفره هفت سین و دیدوبازدید در دیار غربت حرف می زدند. برام جالب بود که چقدر حفظ این سنت ها و آداب و رسوم دیرینه می تونه سرگرم کننده و لذتبخش باشه!!! همزمان با صحبت اونها، منم داشتم به این فکر می کردم که چقدر می تونم فضای عید نوروز رو در این مکان دور از ایران برای خودم و خانواده ام فراهم کنم...به این هم فکر می کردم که این مادربزرگها که بیشتر به خاطر بچه ها و نوه هاشون ترک وطن کرده اند چقدر می توند وقت آزاد داشته باشند؟! وقتی که نباید لزوماً با افکار نوستالژیک و بیکاری و تنهایی پُر بشه! این مادربزرگها غیر از "نوه داری" کار مفیدی دیگه ای هم می تونند بکنند؟؟!!

بهشون گوش کردم که می گفتند:
مادربزرگ۱: من سنجد و سمنو هم از ایران آوردم، اگه شما یا کس دیگه ای می خواد، بگید من بهش بدم!
مادربزرگ۲: دست شما درد نکنه! ۷ سین منم اینطوری دیگه کامل می شه...
مادربزرگ۱: راستی، شما شیرینی می پزید یا گفتید کسی از ایران شیرینی عید رو بیاره؟
مادربزرگ۲: نه!! من هرسال خودم درست می کنم؛ نون نخودچی و شیرینی پنجره ای و گوش فیل و از اینا دیگه! ایران هم بودم خودم درست می کردم، الان هم دیگه برای نوه هام درست می کنم...
مادربزرگ۱: آره، کار خوبی می کنید! همون مطمئن تره که آدم خودش درست کنه، بهتر هم می شه! ولی شیرینی پزی هم حوصله می خواد که من ندارم، مخصوصاً شیرینی های سنتی ایرانی که دَنگ و فَنگ زیادی هم داره!!!
مادربزرگ۲: بله! ولی من اینجا کاری ندارم که... باز همین شیرینی پزی سرمو گرم می کنه. نوه هام هم دوست دارند و می خورند!
مادربزرگ۱: چه خوب می شد درست می کردید به بقیه هم می دادید! یعنی می فروختید، اینجا خودتون که می دونید فروشگاه و قنادی ایرانی نیست. فکر کنم خانم های دیگه هم باشند بخوان کمکتون کنند. فکر کنم تُرکها و عربها و پاکستانی های مقیم اینجا هم خریدارش باشند. حتّی می تونید در خونه هم بسته بندی کنید و به رستورانهای اینجا بفرستید اگه برای دسر لازم داشته باشند. من می تونم در بسته بندی و خرید مواد اولیه اش بهتون کمک کنم؛ اونطوری وقت خودم هم پُر می شه...

مادربزرگ۲ در حال فکر کردن است!! شام حاضره و صاحبخانه همه رو دعوت می کنه... در راه به این فکر می کنم که مادربزرگ۲ الان داره به چی فکر می کنه و چه تصمیمی می گیره!؟

نظرات

Sat, 03/26/2011 - 14:08

سلام فاطمه جون عیدت مبارک
بنظرم از همه مادربزرگا دعوت می کردید عضو مدرسه خورشید بشن حتما ایده های خوبی دارند برای سال دیگه نوروز که بتونن بعضی از سینها را در غربت بپزند و پرورش دهند .