کارآفرین موفق

کارمان را با چند حرکت نرمشی آغاز می‌کنیم!

فاطیما آقامیرزایوا-مدیر اتحادیه جهان فرش -

فاطیما آقامیرزایوا در رشته کشاورزی تحصیل کرده است اما مهارت دوخت و دوزش او را به احیای صنعت بافت فرش و دوخت و دوز آذربایجان کشانده است. او مدیر اتحادیه جهان فرش است و تاکنون دوره‌های آموزشی زیادی را برای علاقه‌مند این حوزه برگزار کرده است. روش آموزشی «خودآموز دوخت و دوز» ابتکار اوست.
گفتگو

خورشید: وقتی که بچه بودید می خواستید بزرگ شدید چه کاره بشوید؟
فاطیما آقامیرزایوا: وقتی بچه بودم دلم می خواست یا حقوق بخوانم یا باستان شناسی. من عاشق حقوق بودم چون فکر می کردم که حقوقدانان و وکیلان حافظ منافع مردم هستند. باستان شناسی را هم دوست داشتم به این دلیل که به تاریخ و سنت های ملل مختلف مربوط می شد. این ها همه چیزهایی بود که من دوست داشتم انجام بدهم. من همیشه مقالات زیادی در مورد باستان شناسی می خواندم و به تاریخ علاقه خاصی داشتم. با اینحال، مسیر زندگی من کاملاً عوض شد. من بزرگ شدم و به مدرسه فنی وارد شدم و کشاورزی خواندم.

خورشید: چه انگیزه ای باعث شد که شما بخواهید یک کارآفرین شوید؟
ف.آ: من در کار دوخت و دوز مهارت خاصی داشتم. مردم منطقه قبا فکر می کردند که من می توانم به زنان، مخصوصاً زنان و دختران جوانی که کاری ندارند کمک کنم تا مهارتی بیاموزند و درآمدی کسب کنند. آنها از من خواستند که روی این موضوع کار کنم. من هم با خوشحالی قبول کردم و مردم منطقه هم کمک کردند که یک مکان جدیدی را بگیریم که کارمان را در آنجا شروع کنیم. در آن زمان این کار ساده ای نبود که یک اشتغال خصوص را آغاز کنی. اما آنها مرا تشویق به ادامه کار می کردند. موانع و مشکلات باعث رعب و وحشت من نمی شدند، چون خوشحال بودم که می توانم حرفه ام را به دیگران آموزش بدهم. فرصت بزرگی هم بود برای من تا جایی برای عرضه ی کالای ساخت خودم داشته باشم، و صنعت پرافتخار بافت فرش و دوخت و دوز آذربایجان را احیاء کنم.

خورشید: زندگی شما قبل از اینکه به یک کارآفرین تبدیل شوید، چگونه بود؟
ف.آ: پس از پایان دوره راهنمایی، از مدرسه فنی کشاورزی فارغ التحصیل شدم. به پیروی از خواست خانواده ام در سن پایین ازدواج کردم. شهرت زیادی در دوخت و دوز در منطقه ای که در آن زندگی می کردم داشتم بنابراین شروع به تدریس این مهارت در خانه ی معلم منطقه قبا کردم و همزمان هم از یک دوره آموزشی در گروه تکنولوژی دانشکده فنی فارغ التحصیل شدم. من یک روش آموزشی با نام "خودآموز بریدن و دوختن" آماده کردم. به دنبال آن خودآموزهای بیشتری با نامهای "عمل به تئوری دوخت و دوز" و "ده قدم تا زیبایی" آماده کردم. به خاطر شرایط مالی متأسفانه قادر به انتشار آنها نشدم. این امر برای من به یک مشکل اساسی تبدیل شده بود چون برای آن کتابها خیلی زحمت کشیده بودم. شوهرم را وقتی جوان بودم از دست دادم. او یک مهندس نفت بود و بر اثر حادثه ای در محل کار جانش را از دست داد. مجبور بودم به تنهایی ۴ فرزندم را بزرگ کنم. مجبور بودم خیلی کار کنم تا بتوانم از عهده ی مخارج خورد و خوراک و تحصیل آنها برآیم. در این دوره سخت محصوصاً برای من که در روستا با همه ی آن ذهنیت های سنتی و قدیمی زندگی می کردم، مشغول به کار جدیدم هم شدم. همزمان با کار کارگاه، مدرس آموزش دوخت و دوز در باکو همینطور مدرس دوره های آموزشی در تلویزیون بودم.

خورشید: یک روز عادی برای شما چگونه سپری می شود؟
ف.آ: در ساعت ۷ صبح از خواب بیدار می شوم و همراه با دختر کوچکم به تهیه ی صبحانه مشغول می شویم. در ساعت ۸:۲۰ صبح به سرکار می آیم و روز را با چک کردن دستگاه های دوخت و دوز شروع می کنم. سپس به حیاط می روم و کمی به وضعیت درخت ها و گل های باغچه رسیدگی می کنم. در ساعت ۹ صبح به همکارانم که به سرکار می آیند می پیوندم. ما کارمان را با چند حرکت نرمشی آغاز می کنیم و ۱۰-۱۵ دقیقه ورزش می کنیم تا از آسیبهای جسمی مخصوص به این نوع کار جلوگیری کنیم. بعد از نرمش همه مشغول به کار می شوند. در ساعت ۱۰ صبح کار شروع می شود که بخش مورد علاقه ی کار روزانه برای من هم به شمار می رود. از آموزش حرفه ام به زنان جوان واقعاً لذت می برم. در ساعت ۱۱ صبح مدارک کاری را بازرسی می کنم. در ساعت ۱۱:۳۰ با ماشین بافندگی که در اتاق خود قرار داده ام مشغول بافتن فرش می شوم. وقتی که خیلی احساس خستگی کنم، کمی استراحت می کنم و به چیزی متفاوت از کار فکر می کنم. در ساعت ۱ با همکاران ناهار می خوریم. در ساعت ۲ به کارمان ادامه می دهیم. بین ساعات ۳ تا ۴ بعد از ظهر معمولاً ملاقات های کاری است. در ساعت ۴:۱۰ به کارهای بافندگان می رسم و اگر لازم باشد تکالیف شان را می دهم که انجام دهند. در ساعت ۵:۲۰ روی کتاب جدیدم در مورد "مد و فرش بافی" کار می کنم و یادداشت های جدید از تجربه ی کار روزانه ام را به آن اضافه می کنم. در ساعت ۶:۳۰ کارگران به خانه می روند ولی من همچنان در محل کار می مانم تا دستگاه ها را چک کنم.

خورشید: چطور بین کار خانه و کار بیرون تعادل برقرار می کنید؟
ف.آ: من و فرزندانم به این شیوه زندگی عادت کرده ایم. آنها شرایط من را درک می کنند و سعی می کنند بین کار خانه و محل کار تعادل برقرار کنند. من به کارهای خانه علاقه دارم و از آشپزی و نظافت لذت می برم. به خاطر مسایل مالی، مجبورم بعضی از کارهای فنی کارگاه را خودم انجام دهم. ولی می توانم بین کار خانه و کارگاه تعادل برقرار کنم. بر این باورم که کاری نیست که انسان قادر به انجام آن نباشد اگر واقعاً بخواهد آن را انجام دهد.

خورشید: برای استراحتتان چه کار می کنید؟
ف.آ: وقتی که خسته هستم، شروع به انجام کاری متفاوت می کنم. سپری کردن زمان با نوه هایم هم بزرگترین زمان آسایش و آرامش من است.

خورشید: چه بخشی از کارت بیشتر برایت لذت بخش است؟
ف.آ: فرق می کند. برای مثال، اگر من یک طرح قدیمی و فراموش شده فرش را پیدا کنم، آنوقت است که احساس شادی فراوان دارم. گاهی اوقات این احساس زمانی حاصل می آید که ما بافت یک فرش را به پایان می رسانیم و یا اینکه یک رنگ طبیعی کاملاً جدید را پیدا می کنیم.

خورشید: چه راه های خلاقانه ی را امتحان کرده ای که تضمین کننده سلامت و پیشرفت کارت باشد؟
ف.آ: من همیشه با شکست در کلنجار بوده ام. همیشه در حال یافتن روشهای جدید و ایجاد ابعاد جدید و جالبی برای کارم بوده ام. البته روش های قدیمی نیز همچنان مفید هستند. با اینحال الان زمان سختی برای ایجاد و توسع یک اشتغال کوچک است مخصوصاً وقتی که تو یک زن در یک محیط روستایی هستی و صنایع غول پیکر زیادی از این دست همزمان در کشور مشغول به کار هستند.

خورشید: چه توانایی و قابلیتی در شما باعث موفقیتتان شده است؟
ف.آ: خیلی سرسخت و علاقمند هستم. من یک متخصص در کارمم. به کارم آشنا و در پی افزایش دانشم در مورد آن هم هستم.

خورشید: وقتی که کارتان را تازه شروع کرده بودید، دلتان می خواست چه نصیحتی به شما می شد؟
ف.آ: دلم می خواست به من می گفتند که چقدر برای یک زن سخت است که کارش را آنهم در یک محیط روستایی آغاز کند، جاییکه دور از پایتخت قرار گرفته است. اما مطمئن هستم اگر به کارتان به خوبی آشنا باشید، هیچ چیز نمی تواند مانع دستیابی شما به موفقیت شود.

بحث و تبادل نظر