اسفند سال 1380 بود.برف سنگینی در تهران باریده بود و رخت سپیدی بر تن دانشگاه مادر کرده بود. سال دوم رشته شیمی بودم. تقریبا دستم اومده بود که رشته شیمی پاسخگوی نیازها و خواسته های شخصی من نیست. به همین خاطر مدتی بود که با یک سری از دوستان حلقه مطالعاتی تشکیل داده بودیم و کمی روی بحثهای مدیریتی تمرکز کرده بودیم. تا اینکه یکی از دوستانم به من پیشنهاد داد تا در سمیناری با موضوع کارافرینی شرکت کنم. این اولین بار که این واژه را شنیده بودم و نمی دونستم چیه؟ یه جورایی فکر می کردم باید با اشتغال زایی و پیدا کردن شغل سرو کار داشته باشه. به هرحال اسمش من رو جذب کرد تا برم و برای شرکت در این سمینار یکروزه ثبت نام کنم.
برف سنگین باعث شده بود که جمعیت کمی در جلسه حاضر شوند و آخر جلسه متوجه شدم این خلوتی چقدر برام مفید بوده.
سخنران اصلی اون جلسه دکتر احمدپور داریانی بودند که بعد ها به پدر کارافرینی ایران معروف شدند. چهره گشاده و خندان ایشان و همینطور روحیه تعاملی شون خواب رو از چشمان ما برده بود.
«سوال اول، خوب ببینم چند تاتون تا حالا سرکار رفتید و درآمد داشتید؟ ببینم همتون پول تو جیبی بگیر هستید و یا اینکه خودتون بخشی از درامد تحصیلیتون رو میدهید. روزدباشید دستاتون بالا؟! کیا تا حالا درآمد کسب کردند؟»
سوال عجیبی برام بود، هیچ وقت انتظار نداشتم کسی تو دانشگاه این حرف رو به ما بزنه، آخه حداقل 14 سال بود که نتیجه تمام موضوعات انشا«علم بهتر است یا ثروت؟» برتری علم بود. حالا چی شده که یکی داره ما رو دانشگاه تهران به خاطر نداشتن درآمد دعوا و توبیخ می کنه؟
چارچوبهای ذهنیم کلی ریخته بود بهم. همه ما به هم نگاه می کردیم و منتظر بودیم تا یک نفر دستشو بلند کنه !تا این که یکی از حضار دستشو بالا اورد و گفت که اولین درآمد زندگیش رو از دیوار چینی برای کی از باغهای پسته رفسنجان کسب کرده.
موضوع برام خیلی جذاب شده بود. تا اون موقع فکر می کردم فقط من بودم که دنبال کسب درآمد بودم اما وقتی دیم فرد دیگری مثل من پیدا شده خیلی خیلی خوشحال شدم
اما پرسیدن سوالهای بعدی من رو گیج تر کرد و بیشتر ذهنم رو به هم ریخت؟
1- چند نفر از شما با حسابداری آشنا هستید؟
2- چند نفر از شما با زبانهای بین المللی انگلیسی و چینی آشنا هستید؟
3- چند نفر از شما رایانه و اینرنت رو میشناسید؟
من خودم اون موقع تقریبا از کل سوالات به 30 درصد می تونستم جواب بدهم و این نگرانی بزرگی را برای من به همراه اورد. تا این که ایشون در ادامه 5 مهارت اصلی برای راه اندازی کسب وکار را اشاره کردند که شامل موارد زیر بود.
۱- زبان انگلیسی و زبان چینی
۲- IT: توانایی کار با کامپیوتر + توانایی استفاده از اینترنت + آشنایی با روشها و قوانین تجارت الکترونیکی
۳- مدیریت: توان سرپرستی و راهبری
۴- بازاریابی: آشنایی با خرید، فروش، تبلیغات و e-marketing
5- مالی و اقتصادی: حسابداری، مفاهیم هزینه و درآمد، آشنایی با مسائل اقتصادی
اگر خیلی اغراق نکرده باشم آشنایی با ضرورت این 5 مهارت نقطه عطفی برای ادامه مسیر زندگی شخصی شد.
خوب حالا نوبت شماست؟
1- به نظر شما مهارتهای اصلی راه اندازی کسب وکار در حال حاضر چیست؟
2- اگر با 5 مهارت بالا موفق هستید در هر گزینه آمادگی و مهارت خودتون رو در چه حد می بینید؟
3- آیا خود را آماده ساخته اید، فردا کمی دیر است، بهتر است از هم اکنون آغاز کنیم.
(http://www.karafariny.com/page.aspx?6274&type=8)
نظرات
این مورد لازمند ولی کافی نیستند و بسته به نوع کسب و کار میزان اهمیتشان فرق میکند. به نظرم هر کسب و کاری باید کالا یا خدماتی که ارائه میدهد کاملا آشنا به آن مهارت باشد و این خدمات را به صورت تخصصی ارایه دهد. مثلا اگر یک نفر میخواهد رستوران باز کند باید اول از همه غذای خوب و با کیفیت بتواند ارایه دهد....و البته بقیه نکات هم مهمند....اینکه قیمت گذاری درست باشد، تبلیغات، تقاضا، مکان، و....نکته دیگر مردم داری است....اینکه یک صاحب کسب بتواند با برخورد درست با مشتری یک اعتبار بوجود بیاورد....در آمریکا معروف است که میگویند حق همیشه با مشتری است....نوع برخورد با مشتری خیلی مهم است....حالا یک مدیر خوب اگر زبان چینی نداند اینقدر در جذب مشتری در بازار ایران مهم نیست که بتواند با احترام و برخورد درست مشتری را جذب کند....نکته دگر تحقیق جامع قبل از شروع به کسبو کار است...باید قبل از شروع به یک کسب بدانیم چقدر این خدمات مورد تقاضاست؟....رقیبان این کار چه کسانی هستند؟ چقدر پیشبینی میکنیم سود آور باشد؟ ...اگر این خدمات در حال حاضر ارایه میشود، من چه برتری نسبت به رقیبانم خواهم داشت که مشتری پیش من بیاید؟
به نظر من تسلط به کاری که می خواهیم انجام دهیم مهم است البته منظورم این نیست که در همه قسمتهای کار ماهر باشیم ولی به عنوان مثال اگر می خواهیم کار بازرگانی کنیم باید با اصول اولیه کار آشنا باشیم مانند آشنایی اولیه با اصول و قوانین تجارت - دانستن زبان انگلیسی - آشنایی با کامپیوتر و سایر مسایل مورد نیاز مانند داشتن مدیریت قوی بر مجموعه - توانایی تصمیم گیری صحیح و به موقع در موارد ضروری
ولی بعضی از کارها که نیاز یه ارتباطات برون مرزی ندارد به عنوان مثال افتتاح یک فروشگاه و امثال این نیازی به دانستن زبان انگلیسی نیست کما اینکه من معتقدم داشتن اگاهی در هر زمینه ای عاملی برای متفاوت شدن با دیگران است
از 5 مهارت ذکر شده در بعضی ها مهارت خوبی دارم مثل توان مدیریتی - زبان انگلیسی - آشنایی با کامپیوتر و اینترنت و آشنایی با خرید و فروش به بعضی از مهارتهای دیگر نیز کمی آشنایی دارم ولی نیاز به آموزش در بعضی زمینه ها نیز وجود دارد
البته اين موارد از موارد اصلي در كارافريني در دنياي امروز محسوب مب شوند
اما به نظرم موارد وگزينه هاي بهتري هم در اين رابطه هست.
ديگر كار با كامپيوتر و بلد بودن يك زبان خارجي جز مهارت هاي خاص محصسوب نمي شود.