یادمه اولین باری که به طور واقعی درآمد کسب کردم پانزده سال بیشتر نداشتم و در کلاس دوم دبیرستان درس می خوندم. در نزدیکی منزلمان یک کارگاه خانگی خیاطی وجود داشت که توسط یکی از بستگانمان راه اندازی شده بود. اونها برای شروع کارشان دوخت یک نوع جاکبریتی پارچه ای را انتخاب کرده بودند، آخه اون موقعها هنوز مصرف کبریت برای روشن کردن اجاق گازها خیلی شایع بود و فندک کاربرد زیادی نداشت. اونها یه نوع خاص از جاکبریتی رو طراحی کرده بودند که به شکل یک گربه زیبای پارچه ای دیوار کوب بود و علاوه بر داشتن جیبی برای قرار دادن کبریت شامل یک مدادسیاه، پاک کن، دفترچه یادداشت کوچک و برنامه هفتگی می شد تا زنان خانه دار بتونند اون رو در جای مناسبی روی دیوار آشپزخانه شان نصب کنند و از آن برای کابردهای مختلف استفاده کنند. مثلا برنامه غذایی هفتگی خودشون رو روش ثبت کنند و یا برای نوشتن نکات یادآوری ازش بهره بگیرند.
از اونجایی که این دوستان با خانواده ما رابطه نزدیکی داشتند از ما دعوت کردند تا برای شروع کارشون باهاشون یک همکاریهایی داشته باشیم. به همین خاطر من هم مثل دیگر اعضای خانواده داوطلب شدم تا این کار کمک کنم. و با اصرار زیاد تونستم موافقت اونها رو جلب کنم.و مسئولیت دوخت چشمان گربه ملوس را از دو تکمه مشکی ساخته شده بود به عهده گرفتم. در آن زمان وارد شدن به یک خط تولید و قبول مسئولیت در کنار دیگر اعضا برام مثل درست کردن یک کاردستی بود. وقتهایی که درسهام تموم می شد و به اصطلاح اوقات فراغتم بود سریع می دویدم به به خونه همسایمون تا به کارم برسم و بتونم گوی سبقت را از بقیه افراد بربایم. فعالیتی که بیشتر از این که خسته کننده و کسالت بار باشه، شادی بخش و انرژی زا بود.
این اولین بار بود که به طور رسمی با مفهوم خط تولید و مدیریت پروژه و کنترل کیفیت آشنا شدم و با وجود این نمی دونستم اسم این کارها چیه؟!اما مفاهیمش رو درک کردم و مهارت استفاده از آونهارا پیدا کردم.
در آن پروژه من با مفهوم نام تجاری، طراحی محصول، جلب توجه مشتری و بسته بندی به صورت تجربی آشنا شدم و نحوه برخورد با نیروی انسانی برام مهم شد اما هیچ وقت فکر نمی کردم که مباحثی بدیهی و پیش پا افتاده زمانی آنقدر پیچیده و مهم خواهند شد که روزی برای یادگیری آنها من را وادار به تغییر رشته تحصیلی ام کنند.
در آن زمان بابت دوخت هر تکمه 5 تومان دستمزد می گرفتم و آخر ماه چیزی حدود 2 هزار تومان دریافتی داشتم.
دریافتی که اولین و شیرین ترین درآمد زندگی ام بود و هیچ وقت لذت خرج کردنش را فراموش نمی کنم.
از آن به بعد تجارب زیادی در کسب درآمد شخصی داشتم. مدت زمان زیادی است که در هنگام درس خوندن یا بین دوران تحصیل کارشناسی و کارشناسی ارشد به کار کردن و کسب درآمد مشغول هستم اما هر چه بیشتر و بیشتر می گذرد ، بیشتر تمایل پیدا می کنم تا کسب وکاری خاص خودم داشته باشم و خودم مالک ان باشم.

نظرات
اولين درآمدم از دوختن كيسه براي نگهداري سبزي بود(وقتي دبيرستاني بودم) با اينكه خيلي كم سود بود ولي احساس استقلال خوبي به من داد.
سيزده ساله بودم
نمايشگاه هاي بهاره كه يادتونه كه در نمايشگاه بين المللي برگزار ميشد
دو تا از آشناهاي نزديكمون آنجا غرفه داشتن يكيشون پيراهن مردانه ميفروخت يكيشون هم شلوار مردانه(البته هردو توليدكننده بودن)، فاصله غرفه ها هم زياد بود، اما طوري زمان را تقسيم كردم كه در هردو حضور داشته باشم
روزي كه براي خريد رفته بوديم من همراه بقيه نرفتم، با اجازه از آشنايمون و خانواده رفتم تو غرفه و كار فروش را شروع كردم.
برايم تجربه جالبي بود و خيلي هيجان انگيز
در غرفه پيراهن مردانه فروشي نداشتم
اما شلوار مردانه، 6 شلوار فروختم.
دستمزدم يك پيراهن مردانه بود كه سايزش هم كمي برايم بزرگ بود
و يك شام حسابي
خيلي خوشحال بودم بايد بگم كه خيلي نتونستم بپوشم اما هنوز تو كمد لباسمه
يادآور خاطره خوش اون روز
داشتن درآمد خيلي مهمه اما كسب تجربه و موفقيت از اون براي من مهمتره
___________________
اما درآمد واقعييم در سن 20 سالگي در يك شركت كامپيوتري بود به عنوان گرافيست
براي كارآموزي اونجا بودم اما سبك كارم رو دوست داشتن و يك گرافيست باتجربه هم داشتن، يك مسابقه برقرار شد طراحي يك وب سايت!!
اگر مشتري طرح من رو قبول ميكرد استخدام بودم و اگر طرح گرافيست شركت رو، خوب ديگه من نبودم.
شكر خدا مشتري طرح من را قبول كرد،
اولين درآمدم 75000 تومان بود
دقيقا يادم نيست باهاش چيكار كردم
الان هم تو همون شركتم به عنوان طراح و مدير بخش گرافيك كه زير مجموعه شركت كامپيوتري است مشغول به كارم
هنوزم دنبال كسب تجربه هاي جديدم
......
اگر بخوام اولین اولین درامدم رو بگم باید بگم که به خاطر تدریس خصوصی به دختر همسایه مون یک کیف زنبیل مانند هدیه گرفتم که خب هیچ وقت هم ازش استفاده نکردم :دی
ولی اولین پولی که بعد از کار های زیادی مثل تدریس خصوصی ، کارپردازی ، منشی گری و غیره دریافت کردم مربوط به ساخت یک پروژه درسی بود.برای دوستانم یک مدار ساختم (رشته ام مهندسی کامپیوتر هست و عشق الکترونیکم) و از پولی که به دست آوارده بودم اینقدر لذت بردم که حتی یک ریالش رو هم خرج نکردم و بردم توی بانک گذاشتم :))
بعدش هم که شرکتی که باهاش کار میکردم و فروشگاه اینترنتی ام رو ساپورت میکرد بعد از یک سال تصمیم گرفت که پولم رو بده.اینقدر هیجان زده شده بودم که نگو.اصلا فکر نمیکردم که باهام تصفیه حساب کنن
شاید بهم بخندین ولی هنوز مدرسه نمیرفتم. یه کمد داشتم که درش از راست به چپ باز میشد. روی اینو نقاشی کرده بودم و بعدش پفک ها و خوراکیهایی که مامانم واسم می خرید رو نمیخوردم نگه میداشتم.
اونوقت غروب که برادارم از مدزسه می اومدن در کمدم رو باز میکردم و خوراکی هامو به برادرام میفروختم!!! البته مطمئنم که سرم کلاه هم گذاشتن!
وقتی که دبیرستان می رفتم به دلیل رشته ای که در آن مشغول به تحصیل بودم یعنی گرافیک، هنر صحافی را هم یاد گرفته بودم و خیلی هم به آن علاقه داشتم. در واقع یکی از واحدهای درسی ام بود. وقتی دوست و آشنا و همسایه فهمید که من می تونم یه کاری برای قرآن و کتابهای شعر و رمان و غیره اونها که پاره پوره شده بودند، بکنم اونوقت بود که کار صحافی من شروع شد. البته زیاد به خاطر پولش نبود. یادمه برای قدردانی بیشتر برایم هدیه می گرفتند چون می تونستم قرآن و کتابهای شعر و رمان و غیره اونها رو به عبارتی نو و "احیاء" کنم و اونها هم مدت زمان بیشتری می تونستند ازش استفاده کنند. حس خوبی بود وقتی می دیدم یه جور "دلبستگی" بین آدمها و کتابهاشون است و من می تونم با هنرم عمر این رابطه ی شیرین رو بین اونها طولانی تر کنم. یادمه بعضی هاشون می گفتند هروقت قرآن صحافی شده یا کتاب های دیگه رو ورق می زنیم و مطالعه می کنیم، ازت یاد می کنیم و برات دعا!
اون موقع "حس مفید بودن" برام خیلی مهمتر بود تااون پول و هدیه. فکر می کردم پول و هدیه همیشگیه، ولی حس "مفید بودن"، حسیه که به آسونی نصیب آدمها نمی شه! البته شاید به خاطر اینکه زیاد نیاز مالی نداشتم و بیشتر به عنوان سرگرمی به اون کار نگاه می کردم، این حس رو داشتم. شاید برای خیلی از اوناییکه کار می کنند به دلیل اینکه فقط نیاز مالی دارند؛ "حس مفید بودن" در اولویت نباشه، بلکه اولویت فقط کسب درآمده و بس!
نظر شما چیه؟ در کار کردن چیه که می تونه آدمو راضی کنه؟ پول و شهرت؟ سرعت و برنده شدن در رقابت و اول شدن؟ سود بیشتر؟ خلاقیت و نوآوری؟ خدمت به مردم؟
ممنون می شم که نظرتون رو بدونم!
من دقیق یادم نمی آید که اولین در آمدم چی بود ولی اولین ماهی را که رفتم سر کار و تو یک شرکت دکوراسیون استخدام شدم خوب یادمه. اولین پولی که آنجا گرفتم 33 هزار تومن بود و آنقدر برام لذت بخش بود که هفته بعدش رفتم نمایشگاه کتاب و همشو تا ریال آخر کتاب خریدم.
هنوز که به آن کتابها نگاه می کنم یاد آن حقوق می افتم که چقدر خجالت کشیدم وقتی داشتم آن پول را از رئیسم می گرفتم.:)
اولین درآمد من در سن 9 سالگی بود!!! تابستون با پدرم به اداره میرفتم و در ازای جابه جایی نامه ها برای افراد و تایپ نامه های کوتاه بهم ماهی 100 تا یک تومنی می دادن که خیلی خیلی برام شیرین و عزیز بود این تجربه! البته بعدها فهمیدم کار کارمندی همینه و خیلی امیدی به درآمدش نیست!!:)) برای همین در دومین تجربه کسب درآمدم در سن 18 سالگی به دوختن کیف چرمی با یه چرخ خیاطی سینگر قدیمی (از اون سیاه ها که الان تو موزه ها هست!!) که خاله ام بهم داده بودروی آوردم!
تابستون قبل از ورود به دانشگاه بود و منتظر نتایج کنکور بودم. میرفتم از چهارراه مخبرالدوله چرم های رنگی میخریدم و باهاش کیف کوله پشتی و کیف دستی زنونه می دوختم... یادمه که اولین درآمد این کار اونقدر شیرین بود که حول شدم و رفتم همه درآمدم رو دادم چرم تازه خریدم!!!حواستون باشه که همه درآمد رو دوباره سرمایه گذاری نکنید و لااقل یه آب نبات برای خودتون ازش بخرید که یه دلخوشی برای دور بعدی تولید داشته باشید!!! ؛)))البته اگه یه برنامه کسب و کار درست و حسابی داشته باشید مطمئنم که هیچوقت این کاری رو که من در سن 18 سالگی کردم نمی کنید!!!
تجربه خورشید خانوم ما در تهران هم با جاکبریتی گربه ای خیلی بامزه بود! من اون مدل جاکبریتی های دیواری رو خوب یادمه :) بعد از اون چیکار کردی؟
من با اولین پولهایی که دستم میومد اینقدر نقشه می کشیدم تا یکدفعه به خودم میومدم می دیدم تموم شدن.
برنامه ریزی و آینده نگری اصلا تو کارهام نبود.
از اون موقع تا حالا کارهای جورواجور کردم و تجربه هامو گسترش دادم ولی به مرور همین که گفتی بیشتر و بیشتر دلم خواست که کار خودمو داشته باشم و از اینکه تو یک قالب و فرم به زور گنجونده بشم کلافه میشم!!!
اولین درآمد من از تدریس خصوصی بود که به یک دختر باغبان درس ریاضی می دادم و دستمزد آنهم یک روسری و یک کتاب بود که روسری رو بعد از بیست سال تا چند وقت پیش داشتم . اما دستمزد لذت بخشی برای من بود.
منم اولین پولی که دستمو گرفت بهم خیلی مزه داد! منم 17 سالم بود و پشت کنکوری. هم از مزه پول خوشم اومده بود، هم باید کنکور می دادم!